در بهار سال 1337 نزدیک شهر اهواز برای رسیدن به نفت چاه می زدند.
مته چاه زنی از لایه های آکنده از گاز گذشته بود و سنگهای نفت گیر را سوراخ
میکرد...
که ناگهان جرقه ای جست و آتشی برخاست.
دیری نگذشت که آتش در چشم انداز دشت نشست.
گوسفندان به آتش خو گرفتند. آدمیان به چاره اندیشیدند.
آتش گازهایی بود که از چاه به هوا تنوره میکشید و شعله میشد.
...
شب که شد، و گزش گرمای روز رفت و خنکای
شب لرزان به کنار بیابان خزید، نبرد رو در روی درگرفت .
...
و چندین شب گذشت ... و بامدادها برآمد ... و در کشت زار همسایه موسم درو رسید.
و آتش همچنان بود.
یک آتش
مستندی ساخته ابراهیم گلستان
پاییز 1339
جاافتاده ها:
موضوع این مستند همونطور که مشخص هست، داستان محار کردن آتش در سر چاه نفت است
که با مونولوگ تعریف می شود که تکه ای از اون رو من از کتاب گفته ها
(ابراهیم گلستان) براتون نوشتم چون نسخه ای که دست من هست به زبان انگلیسی صدا
گذاری شده (یک دنیا تشکر از فراسوی عزیز که این شاهکار گلستان رو به من داد)
