تبليغاتX
Game Over
پنجشنبه 27 دی1386


Hitler: Life never forgives weakness. This so-called humanity. Compassion is a primal sin. Compassion for the weakness is a betrayal of nature. The strongest can only be victorious by eradicating weak. I always obeyed this law of nature by never permitting myself to feel compassion.

 

Goebbels: one day the lies will vanish and above them truth will triumph once again.

 

DownFall

Directed by Oliver Hirschbiegel

2006

 

جامانده1 :

فیلم بر اساس کتاب "در پناهگاه هیتلر" نوشته یوآخیم فست و "تا ساعات آخر" نوشته ترادل یانگ و ملیسا مولر ساخته شده . ترادل یانگ منشی مخصوص هیتلر بود که تا لحظه اخر در کنار پیشوا باقی ماند.

جامانده 2:

فیلم ده روز آخر زندگی پیشوای آلمان رو نشون میده

جامانده 3:

یکی از دوست داشتنی ترین فیلمهایی بود که تا به حال دیدم...انگار نه انگار که ملتی زیر بمب بودن ... من برای خودم با پناهگاه هیتلر و با کلیه یاران وفادارش حال می کردم ...

جامانده 4:

اولین فیلمی که پیشوای آلمان رو مثل یک انسان نشون میده . با همه ضعف ها و توانایی ها ، تصمیمات درست و غلط

جامانده 5:

چقدر ....

ای کاش ...

تازه فهمیدم دلم میخواست تو زندگیم جای کی بودم ...


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:25  توسط دانيال  | 

پنجشنبه 13 دی1386

افرا

نمایشی از استاد بهرام بیضایی

با بازیهای مژده شمسایی، مرضیه برومند، افشین هاشمی، رحیم نوروزی، هدایتی و …

تالار وحدت – هر شب ساعت 6

 

افرا طبق معمول آثار بیضایی به مسائل و مشکلات زنان در جامعه ما می پردازد. خانواده ای فقیر ، خانم شازده ای باقی مانده از خانواده ای اصل و نسب دار و محله ای که باید همه چیز خود را مدیون گذشتگان این خانواده قجری باشد.

همانطور که از استاد میشود انتظار داشت با نمایشنامه ای زیبا، بازیهای دلچسب و اجرایی فوق العاده روبرو هستیم. روایت خاص خود بیضایی که ویژگی های ناب آن تماشاچی مشتاق را به وجد می آورد.(به قول مقداد به جز چند جای خاص بقیه گفتگو ها مونولوگ هستند حتی وقتی بازیگران روبروی هم بودند)

طراحی صحنه با تخته هایی چرخ دار که دائما از پشت صحنه رد می شوند یکی از ویژگی های جالب توجه این اثر بود.

اما داستان بعد از اتمام نمایش و داخل ماشین تازه شروع شد. وقتی ما تماشاگران جوان بر سر کلیشه ای بودن نمایش افرا مباحثه ای کوچک رو تجربه کردیم. هامان معتقد بود که داستان افرا نخ نماست و حاوی پیام خاصی نیست. یکی از مشکلات ان را هم (که تا حدی با او موافقم) بخش پایانی اثر میدانست و معتقد بود که کار باید زودتر به پایان می رسید و لرومی به نوشتن یک هپی اند برای آن نبود.

جدا از تمام بحث هایی که در ماشین شد و حرفهایی که رد و بدل  شد که دیگه حوصله تکرارش رو ندارم ، وقتی خونه رسیدیم مقداد حرف جالبی زد که فقط اون رو نقل می کنم:

فیلم آخرین خنده (1924) اثر کارگردان آلمانی مورنائو ، زندگی دربانی را روایت می کند که طی حوادثی زندگی روی بدش را به او نشان می دهد. مورنائو پس از اینکه حرفهای خود را به زیبایی بیان می کند در اواخر فیلم می گوید این زندگی واقعی بود. اما دل نویسنده برای شخصیت فیلم سوخت و یک پایان خوب هم برای او نوشت. در دقایق پایانی فیلم شاهدیم که دربان بدبخت با به ارث بردن ثروت کلانی در رفاه کامل به سر می برد و …

به نظرم حرف مقداد درست اومد. حرف بیضایی همان حرف نویسنده در انتهای نمایش است وقتی می گوید که نمایش تمام شده اما به دلایلی پایان تلخ به مزاج خیلی ها خوش نمی آید پس باید شخصیت جدیدی را وارد کرد. در واقع این کار بیضایی بر خلاف حرف هامان نه تنها باعث نخ نمایی اثر نشد که در واقع طعنه ای زیبا بود به تمام آثار دارای پایان خوش و همچنین اجتنابی هوشمندانه از نمایش تلخی (که این روزها مد روشنفکری شده است)

 

 

جامانده ها:

تپق بیش از حد بازیگران اعصاب خرد کن بود

چه حالی میده دیدن اثری از بیضایی بعد از چند سال … اونم اجرای اول

افشین هاشمی رو اولین بار با سریال نیمکت ، رحمانیان شناختم . بازیگریست بس قابل (بهش نگین ها)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:38  توسط دانيال  | 

دوشنبه 10 دی1386

پدرام – من دارم دوشنبه می پرم. لندن ، کانادا ، یحتمل USA . تو نمیای ؟

روسپی – بی عرضه ، آدم ساندویچش رو که نمی بره رستوران.

 

تقاطع

ابوالحسن داوودی

 

 

جاافتاده:

همه هستی من آیه تاریکیست

که ترا در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

 

پانزدهم دی، یعنی شنبه هفته دیگه تولد فروغ فرخزاده .

من و مقداد جمعه حتما میریم ظهیرالدوله ... دیدار دوست داران فروغ ...

بگو یا علی ....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:8  توسط دانيال  | 

دوشنبه 3 دی1386

جهان – ساعت چیه؟

رویا – نمی دونم ... هشت ... نه

جهان – تاحالا کجا بودی؟

رویا – تو همیشه وقتی یه جات می سوزه ، جای دیگت رو فوت می کنی

 

کاغذ بی خط

ناصر تقوایی

 

 

جاافتاده :

آخوند زیاد دیده بود اما تا این حد بی حیا .... نوبره والله ... امروز موقع نهار تو شرکت، پیش نمازشون هم بود . داشت از دخترای دوقلوش میگفت که چه هستن و چه نیستن ... مو دارن این هوا ... رنگ چشاشون ... رنگ موهاشون ... هیکلشون ... دهن همه ما باز مونده بود ... آخرشم گفت من تو خونه مدیر تولید و کنترل کیفیت هستم خانمم مدیر نگه داری و تعمیرات .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:11  توسط دانيال  |