تبليغاتX
Game Over
دوشنبه 28 آبان1386

 

 

 

1-      when my grandfather died I was very sad and my cousin  was crying her eyes out. She and I went up to the attic . I screwed her right there on the floor…. Making love is a way of compensating for death. You need to prove you still exists.

 

2-      A college professor of mine explained the difference between politeness and tact.

A gentleman mistakenly opens bathroom door and find a woman totally naked.

He quickly steps back , closes the door and say : pardom me madame. That’s politness.

The same gentleman opens the same door and find the same naked woman.

And say : pardon me sir. That’s tact.

 

Stolen kisses

A film by francois Truffaut

1968

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:3  توسط دانيال  | 

جمعه 25 آبان1386

- حتی در کوچکترین چیزها، او بیهوده بودن امید را می دید. ناممکن بودن بخشش را.

زن پرسید : این چطور ممکن است؟ در دنیایی که اینگونه قصاوت جدی را تاب می آورد، دوستی می تواند بخندد ، مادری لبخند بزند، پدری فداکاری کند یا عاشقی معشوقی را ببوسد.

 

Amateour

A film by Hal Hartley

۱۹۹۴

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:55  توسط دانيال  | 

سه شنبه 15 آبان1386

 

Body of Work

A film by:Farnaz Samiinia

(2006)

25 min

nominated for best short film at the Canadian Female Eye Film Festival in 2006

premiered at the Newport Beach Film Festival in 2005

 

دکتر هافمن سالهاست که در بخش پزشک قانونی شهری مشغول به کار است. یک پزشکی حاذق و تحسین شده که خود را وقف کارش کرده است.

دکتر هافمن در شرف بازنشستگی قرار دارد که سابقه خوبش را در خطر لکه دار شدن می بیند...جسد ناشناخته و بی نام و نشانی در سردخانه قرار دارد و قرار است کارآگاهی به آنجا بیاید...نه فقط برای بررسی جسد مرموز که یافتن راز بخشی از زندگی دکتر ... چیزی که دکتر سالها آن را انکار کرده است...

 

بیوگرافی کارگردان:

کارگردان جوان ایرانی که تجربه بیش از ده سال دستیار کارگردانی، تهیه کننده گی و ... را دارد موفق به کارگردانی دو فیلم شده است. body of work و plot7.

فرناز متولد ایران و بزرگ شده آلمان است. بعد از کار در تلویزیون آلمان به آمریکا می رود و در دانشگاه کالیفرنیا در رشته Film and Electronic Arts Production.

کارگردان های مورد علاقه او عبارتند از : استنلی کوبریک، اسپیلبرگ، الفرد هیچکاک، جمیز کامرون و کاترین بیگلو.

 

جاافتاده ها:

میگن جان مک کک بازیگر این نقش برای بازی در آن چند روزی را در سردخانه به سر برده بود

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:33  توسط دانيال  | 

پنجشنبه 10 آبان1386

دل قطره قطره شد

تا عشق شد

تا یار شد.

 

من از عقل اطاعت نکردم

تا خیال تاریکم

امن بماند.

 

من فقط

یک گل سرخ به سینه داشتم

که اعتراضم بود.

 

مسعود کیمیایی

 

 

پ.ن.

به علاوه یک شدم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:36  توسط دانيال  | 

یکشنبه 6 آبان1386

Time is a river. The irresistible flow of all created things.

One thing no sooner comes into view than it is hurried past

and another takes its place only to be swept away in return.

 

 

DOGS HAVE NO HELL

Aki Kaurismaki

 

چرند . یادم باشه دیگه از این کارگردان چیزی نبینم .

 

LIFE LINE

Victor Erice

 

کشف تازه ... در مورد فیلم روح کندوی عسلش قبلن نوشته بودم . فیلم خط زندگی 30 سال بعد ساخته شده و طبیعتا از نظر تکنیکی خیلی برتری داره.

کم دیالوگ ترین فیلم این مجموعه . اریسه ده دقیقه از زندگی روستایی اسپانیا رو در سال 1940 به بهترین شکل نشون میده. زیبا و دلنشین و ... البته سیاه و سفید.

 

TEN THOUSAND YEARS OLDER

Werner Herzog

 

یه فیلم تقریبا مستند با یه داستان استثنایی.

سال 1981. یه گروه فیلمبرداری به دنبال تهیه فیلم خود در جنگل های آمازون در سفر هستند که به یک قبیله عجیب و غریب برمیخورند. (تا به حال انسان از وجود این قبیله بی اطلاع بوده) شروع به تبادل و معامله کالا به کالا با انها می کنند و به طور پنهانی از آنها فیلم تهیه می کنند. (همه چیز مستند ضبط شده است). گروه حقوق بشر و بهداشت و ... به آنجا می آیند برای مداوا و ...

بیست سال بعد گروه فیلمبرداری برای دیدن میزان تغییرات دوباره به همان منطقه برمیگردند. افراد قبیله حالا دیگر لباس پارچه ای می پوشند، کلاه لبه دار سر می کنند و خلاصه دیگر از آن روحیه جنگندگی خبری نیست.

هرتزوگ یک ساعت به رئیس اسبق قبیله هدیه می دهد که مدت ها او را به خود مشغول می کند.

 

INT.TRAILER.NIGHT.

Jim Jarmusch

 

ده دقیقه از زندگی یک بازیگر در شبی سرد قبل از گرفتن پلان بعدی .

شخصا چیزی نظرم رو جلب نکرد.

 

TWELVE MILES TO TRONA

Wim Wenders

 

شاید داستان فیلم چیز خاصی نداشته باشه اما من حسابی جذبش شدم.... نمی دونم شاید چون وندرس یکی از کارگردانهای محبوب من هست و آثارش رو دوست دارم.

مردی به دلیل خوردن شیرینی ها مشکوک به گمونم مسموم یا یه چیزی شبیه اون شده و در بیابان به دنبال رسیدن به شهری برای رفتن به بیمارستان است اما لحظه به لحظه رانندگی کردن برای او سخت تر میشود. در آخرین لحظات از خداوند درخواست کمک میکند،  بعد از چند ثانیه خداوند یک فرشته برای نجات او می فرستد.

 

WE WUZ ROBBED

Spike Lee

ماجرای مبارزه تبلیغاتی بوش و ال گور.

و اینکه امریکایی ها معتقد هستند چیزی از آنها به سرقت رفته ... شاید رای هایی که داده اند (خدا را شکرتو ایران دموکراسی هست و از این اتفاق ها نمی افته)

 

 

100 FLOWERS HIDEN DEEP

Chen Kaige

 

به نظرمن بهترین ، کامل ترین ، محشرترین و شاهکارترین اثر میون این هفت فیلم کوتاه بود.

شخصا از کایگه تنها یه فیلم دیده بودم که اسم دقیقش خاطرم نیست (در مورد کشتن امپراتور چین بود و همین تلویزیون خودمون پخش کرده بود) هرچند فیلم تاثیرگذار بود اما چون زیاد از سینمای چشم بادمی ها (اعم از ژاپنی ها و چینی ها و کره ای ها و ...) خوشم نمیاد خیلی بی رغبت این اخرین اپیزود از این مجموعه رو تماشا کردم. اما ... با اثری روبرو شدم واقعا قابل تعمق ...

مردی ازاعماق تاریخ چین وارد زندگی مدرن میشه و از یه شرکت حمل و نقل میخواد وسایلش خونه اش رو براش به خونه جدید ببرند. خانه؟ یک زمین خالی که در وسط آن درختی دیده میشود. ماموران شرکت برای اینکه پولی کاسب شوند شروع می کنند به حمل اسباب خیالی مرد...وسایلی که سالهاست در خانه مردمان چین یافت نمیشود.

صحنه شکستن گلدان خیالی بسیار زیبا درآمده...در حالیکه از دید ماموران اتفاقی نیفتاده اما نمای نقطه نظر مرد از افتادن و خرد شدن گلدان را می بینیم...یک گلدان با قدمت زیاد...

پایان فیلم تاییدی است بر شاهکاربودن اثر .

 

پ.ن.1

حدود یه ماه پیش به من خبر دادن که شرکت ما جز 5 شرکت برتر آسیایی (از میون شرکت­هایی که تو پارک فن آوری کار میکنن) شده . قرار بود یکی از بچه ها به نمایندگی از شرکت بره کره جنوبی برای تعیین رتبه نهایی و باقی قضایا ... نماینده ما دیروز صبح از کره برگشت و از همون فرودگاه مهرآباد به من زنگ زد که دو تا نکته رو بگه : اول اینکه چهارم شدیم دوم اینکه یانگوم بهش سفارش کرده که حتما نبض دانیال رو بگیرن (شوخی شوخی با دم شیرم شوخی)   

پ.ن.2

یکی وساطت کنه به روابط عمومی سایت فراسو بگه ... آخر هفته یه مسافر خسته ... داغون ... تو گل گیر کرده ... گیریپاژ کرده ... پنچر شده ... مدل 60 نمی خواد ؟؟؟ اگه گفت نه، دمتون گرم یکیتون بهم جا بده کاره من به مسافر خونه نرسه ... زیاد مزاحم نمی شم ... فقط استادو ببینم برمیگردم ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:24  توسط دانيال  | 

سه شنبه 1 آبان1386

من توی تنهایی می دانستم در تاریکی چه چیزهایی هست، مثل همین الان،  بیرون در باران- چیزهایی هست، چیزهایی شکسته است، آدم ها و ترس و قصدهاشان هست، شاید الان تندتر ببارد این باران، یا ناگهان و تند واگیرد- و من نمی دانم.

ای کاش من یا توی تاریکی را درست می دیدم یا اصلا خبر نداشتم که تاریکی هست.

باران یک ریز می بارد.

 

از روزگار رفته حکایت

یک داستان از ابراهیم گلستان

 

 

پ.ن.1

به کافه کتاب های تهران 72 ساعت وقت داده شده تا وسایل خودشون رو تخلیه کنن ... چرا ؟ خدا عالمه ... مثل شهر کتاب ونک و کافه کتاب نشر ثالث.

پ.ن.2

کاظم دارابی، مجرم اول قتل و عام میکنوس که محکوم به حبس ابد در زندان آلمان شده بود قراره آزاد بشه ... حتما بعدش میاد ایران میشه یه شهروند نمونه و میره برای ماموریتهای بعدیش و ادامه قتل و عام ها ...

پ.ن.3

دوباره امیر کبیر ... دوباره اعتراضات ... اوین منتظره

پ.ن.4

ای کاش ... ای کاش ... ای کاش ...  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:17  توسط دانيال  |