
You said “I love You” And I said stay
I nearly said “Take me” But you said go away
Jules and Jim
Truffaut

You said “I love You” And I said stay
I nearly said “Take me” But you said go away
Jules and Jim
Truffaut
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:48  توسط دانيال
|

The Hire (series films)
مجموعه هشت فیلم کوتاه از هشت کارگردان مطرح دنیا که به سفارش کمپانی بی ام و و جهت تبلیغ محصولات کمپانی در سال 2001 ساخته شدند .
هر چند اکثر کارگردان ها اکشن کار هستند و یا سعی کردند با روایت داستانی که بتوان در آن از تعقیب و گزیر هم سود جهت (به هر حال برای تبلیغ خودروهای بی ام و اولین چیزی که به ذهن می رسه همینه دیگه ) اما هر فیلم داستانی مجزا داشته و به قول سیاوش کاملا میشه مولفه های شخصی کارگردانان رو توی آثار دید. تنها عامل یکسان در کلیه این هشت فیلم یکی خودروی بی ام و و دیگری بازیگر نقش اول (یا به آن گونه که در عنوان بندی کلیه آثار می آید : راننده) کلایو اون هستند.
- کمین (جان فراینکن هایمر) : خدا بیامرزدش ... فیلم رونینش رو بارها دیدم ... سرراست ترین روش و از طرفی شاید مهیجترین رو انتخاب می کنه . یه گروه تروریست قصد دزدیدن مسافر راننده جناب آقای کلایو اون رو دارن. اما نمی دونن که ایشون سوار یه بی ام و سری 7 ضد گلوله می باشد... بقیه اش دیگه تعقیب و گریز و ... اونهایی که سکانس های تعقیب و گریز فوق العاده رونین یادشونه می دونن من چی می گم ... یه اثر سرگرم کننده و به هر حال تبلیغاتی .
- به شیطان ضربه بزن (تونی اسکات): یه اپیزود کاملا متفاوت و جالب به سبک کراهای خود اسکات . کات های سریع فیلمبرداری خاص یه چیزی تو مایه های پیچ تند یا قاتلین بالفطره استون (هر چند من اصلا از این سبک کار خوشم نمیاد) . داستان سیاه پوستی به نام جیمز براون که سالها پیش روحش رو به شیطان (گری اولدمن) می فروشه و حالا برگشته که با هم مسابقه بدن (یه بی ام و زد8 با فایربرد ) ... نکته جالب بازی کوتاه مریلین منسون تو فیلمه .
- انتخاب شده (آنگ لی) : اینبار کلایو اوون باید یه بچه بودایی رو از بندر تحویل بگیره و به محل خاصی برسونه ... در حالیکه گروهی می خوان جلوشو بگیرن و این وسط کلی تیراندازی و تعقیب و گریز می تونید ببینید . مزخرف ترین اپیزود این مجموعه از نظر من مخصوصا اینکه بی ام و سری 5 انتخاب شده بود.
- گروگان (جان وو) : اکشن کار مشهور سینما ، کلایو اون فقط چند دقیقه وقت داره تا زنی رو که در صندوق عقب یک خودرو معلق در رودخونه زندانی شده ازمرگ نجات بده ... خوش ساخت ... اما ... بیشتر با بی ام و زد 8 حال کردم تا با داستانش.
- powder keg (آلخاندرو گنزالز ایناریتو) : به نظر من بهترین تو این مجموعه . نه از نظر کارگردانی یا جلوه های ویژه ... بلکه ایناروتو تنها کسی بود که اثرش بویی از تبلیغ نمیده بلکه صرفا داستانش رو روایت می کنه و چه داستان تاثیرگذاری ... 13 ژانویه 2001 ، هاروی ژاکوب عکاس جنگی مجله تایمز هنگام عکس برداری مخفیانه از کشتار بی رحمانه تروریست ها در منطقه به نام نوو قولون (گمونم آمریکا جنوبی باشه) تیر میخوره ...کلایو اوون از طرف سازمان ملل فرستاده میشه تا اون رو از کشور خارج کنه ... با یه بی ام و ایکس فایو (تنها فیلم این مجموعه که از خودروی اس یو وی استفاده کرد) . در نهایت خبرنگار جان می ده اما حلقه عکس رو برای اوون به جا میذاره تا جهانیان از این جنایت مطلع بشن ... ایناریتوی عزیز مرسی .
- ستاره (گای ریچی) : این آقا داستان رو طوری می نویسه که نه تنها خانمشون بتونن توش بازی کنن بلکه نقش خودش رو هم بازی کنه (یعنی یه خواننده معروف سوپراستار) ... خانم مدونا میخوان از دست طرفداراشون و همچنین محافظینش فرار کنن ... کلا بحث توانایی های فنی خودروی ام فایو است و بس ...
- تعقیب (وانگ کار وای): کلا با این کارگردان هنگ کنگی و تم عشق که تو همه فیلماش هست حال نمی کنم...این فیلمش هم تم عشق داره ... کلایو اون اجیر میشه تا جاسوسیه همسر یه آدم پولداررو بکنه چون شوهرش فکر میکنه اون داره بهش خیانت میکنه... و تو این تعقیب جاسوس وار اقای راننده ما عاشق میشه ... برمیگرده و پول رو پس میده . حال کردین ؟ انصافا عشق فقط عشق هندی .
- قلب (جو کارناهان) : با یه صحنه شدیدا مهیج شروع میشه و از نظر خوش ساختی حرف نداره ... بازی ها خوب ... فیلمبرداری عالی ... انصافا باید همشون از زد 8 استفاده می کردن ... جون میده واسه تعقیب و گریز...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:36  توسط دانيال
|

Pedro Almodovar
2004
داستان سو استفاده جنسی از دو دوست در یک مدرسه مذهبی که توسط کشیش های کاتولیک اداره میشود .
درمیون فیلمهایی که تا به حال از آلمودوار دیدم هیچکدام به پای "با او حرف بزن" نمی رسیدند . تا اواسط این فیلم در مورد آموزش بد هم همین فکر رو می کردم ... یه داستان جسورانه (البته شاید از دید ما ایرانی ها) مثل همه چیز در مورد مادرم بدون داشتن نکته خاصی که بشود گفت : عجب فیلمی بود ... شاهکاره ...
اما در نیمه دوم فیلم ناگهان همه چیز تغییر کرد و آلمودوار آس خودشو رو کرد و نشون داد که در زمینه فیلمنامه نویسی فوق العاده است...
روایت داستان در داستان فیلم رو میشه به سه قسمت تقسیم کرد :
داستان اول ، ملاقات انریکو یک کارگردان جوان با ایگناسیو دوست قدیمی که هم اکنون بازیگر است . ایگناسیو داستانی نوشته مبتنی بر خاطرات دوران کودکی آندو. انرکیو شروع به خواندن و مرور خاطرات می کند.
داستان دوم ، یک دوجنسی بعد از سکس متوجه می شود که آن فرد انریکو دوست دوران کودکی اوست و این موضوع او را به یاد گذشته ها می اندازد. دست به قلم می برد و داستان کودکیشان را می نویسد و به پیش کشیشی که از او سواستفاده می کرده می رود تا از او اخاذی کند .
داستان سوم ، داستان واقعی کودکی انریکو و ایگناسیو ، شکل گیری دوستی آنها و شناخت آنها از دوستی ، عشق و لذات جنسی ست .
بر خلاف ظاهر این فیلم با سایر اثار آلمودوار به کل فرق دارد. یک داستان فوق العاده چه از نظر ظرافت های نگارشی و چه پرداخت سینمایی ... جدای از اینها شاید باور نکنید ؛ وقتی در انتها مشخص شد که داستان واقعی است من مدتی به صفحه مونیتور خیره مانده بودم ...
پ.ن.
داستان واکمن ظاهرا برای فیلمها طلسم شده. یادمه مرحوم ملاقلی پور رو که برای فیلم نسل سوخته به دانشگاهمون دعوت کرده بودیم، در جلسه پرسش و پاسخ یکی از دوستان پرسید که چطور در اپیزود اول نیکی کریمی از واکمن استفاده می کنه در حالیکه زمان مربوط به سالها قبل از انقلابه . همونجا خدابیامرز گفت که آفرین این یکی از ایرادهای فیلممه ، بعد رو کرد به ما گفت یادم بندازین یه کیک و نوشابه بهش جایزه بدم .
آلمودوار هم همین سوتی رو داده ، کشیش اسبق ادعا می کند کادوهایی به خوان می داده مثل واکمن ، ماجرا مربوط به قبل از مرگ ایگناسیو (1977) است درحالیکه واکمن درسال 1979 به بازار معرفی شد.
سوتی های جزیی مربوط به جای بازیگران و جای لیوان و ... رو به مقداد بسپارید ... همش رو براتون تعریف می کنه ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:55  توسط دانيال
|

پاریس ، دوستت دارم
یه فیلم اشتراکی ، مجموعه هجده فیلم عاشقانه کوتاه از هجده کارگردان با محوریت عشق و پاریس .
- اینجا نشستم ، تنها در یه کشور بیگانه ، دور از شغلم و هر کسی که می شناسم ، یه احساسی بهم غلبه کرد ، مثل این بود که چیزی را یادم می آورد که قبلا نشناخته بودم ، یا همیشه منتظرش بودم ، اما نمی دونستم چیه ، شاید چیزی بود که فراموشش کردم یا چیزی که سراسر زندگی ام گم کردم، همه چیزی که در مورد آن لحظه می تونستم بگم همینه ، لذت و دلتنگی ، اما اندوهش زیاد نبود ، چونکه احساس می کردم زنده ام ، بله زنده ام ، در اون لحظه بود که حس کردم عاشق پاریس شدم ، و پاریس هم عاشق من .
(آخرین دیالوگ آخرین اپیزود)
18 فیلم با 18 داستان متفاوت با 18 دید متفاوت از عشق و پاریس. اینجور فیلم ها رو دوست دارم به همون دلیل که داستان های کوتاه رو بیشتر از رمان دوست دارم .
جالب اینجا بود که در این میون کارگردان های مشهوری هم پیدا می شدند اما من با اپیزود های ناشناخته ها بیشتر حال کردم .
شخصا از اپیزودهای برادران کوین و سیلوین کومت (نمی دونم تلفظش درسته یا نه) بیشتر خوشم اومد.
کار برادران کوین طنز زیبایی داشت که از تناقض بین ماهیت واقعی پاریس و آنچه در دفترچه توریستی بدان اشاره شده بود به وجود اومد. کوین ها تلفیق زیبایی از دو مقوله عشق و پاریس به وجود آوردند.
اپیزود سیلوین کومت یه فیلم کوتاه بسیار خاص و جذاب و خوش ساخت و دلنشین و دوست داشتنیه که به صورت پانتومیم اجرا می شود ... کمیاب ترین عشق که تو هیچ فیلمی نمی تونین ببینین ...
والتر سالس اما نگاهش تلخی بیشتری دارد : مادری که دخترش را صبح زود به کودکستان می سپارد و به سر کارش می رود – نگهداری از نوزاد یک خانواده دیگر. اینجا پاریس محوریت خودش رو از دست میده و بحث عشق به کودک به میون میاد ...
خلاصه انواع و اقسام عشق ها رو می تونید ببینید : عشق یه پسر فرانسوی به یه دختر محجبه عرب (که خیلی هم جالب از آب در اومده) ، یه عشق از اون مدلهای تا لحظه مرگیش ، عشق مواد فروش به مشتریش ، عشق دو خون آشام به هم ، و ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:8  توسط دانيال
|
من اولین دیدار مرموز خودم رو به خاطر میارم .داشتم راجب مسیح فکر می کردم و با خودم میگفتم اگه اون نجار بود قفسه های کتاب رو چند حساب می کرد.
- تو کی هستی؟
- عزراییل
- بعد از اینکه ما مردیم چه اتفاقی می افته؟ جهنم وجود داره؟ خدا وجود داره ؟ ما دوباره زنده می شیم ؟ خیلی خوب یه سوال مهم ازت دارم؛ اونجا دختر مخترم پیدا میشه؟؟
"عشق و مرگ "
ساخته وودی آلن
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:15  توسط دانيال
|
من هیچ وقت جیرجیرک را نمی کشم . فلیپا می گوید جیرجیرک ها برای این همیشه سرو صدا می کنند که ما نتوانیم صدای فریاد روح هایی را که در برزخ زجر می کشند بشنویم. روزی که دیگر جیرجیرکی باقی نمانده باشد دنیا را صدای جیغ روح های مقدس برمی دارد و ما از ترس زهره ترک می شویم.
داستان ماکاریو
نوشته خوان رولفو (1986-1918)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:16  توسط دانيال
|