تبليغاتX
Game Over
دوشنبه 29 مرداد1386

بیست انگشت

کارگردان : مانیا اکبری

بازیگران: مانیا اکبری ، بیژن دانشمند

تقدیم به عباس کیارستمی

 

مانیا اکبری

 

اونهایی که فیلم ده کیارستمی رو دیدن مانیا اکبری رو میشناسن…بازیگری که در فیلم ده نقش راننده رو بازی می کرد و داستان حول محور زندگی او بیان می شد . حال او فیلمی ساخته به اسم بیست انگشت …

بیست انگشت همون حال و هوای 10  رو دنبال می کنه ، فیلمی به سبک و سیاق ناتورالیستی و بسیار نزدیک به زندگی . به قول خود اکبری دراین فیلم تدوین در بازی هاست .

بیشتر نماها در حالت دوربین روی دست گرفته شده و بعضی از سکانس ها به صورت بداهه کار شده است . یکی از اپیزودهای شاخص سکانس موتور است که بدون کات و به صورت یکپارچه فیلم برداری شده.

 

مانیا- به نظرت نمی شه آدم عاشق دو نفر باشه؟

بیژن- آدم می تونه عاشق دو تا بچه بشه . چهار تا بچه بشه اما عاشق همسرو یکی که باهاش رابطه داری؟ امکان نداره. دو نفر؟ عشق نیست.

مانیا- پس چیه ؟

بیژن- فقط رابطه داره با دو نفر . با سه نفر ... چهار تا داره ... اون دیگه مسخره بازیه ... این کثافت کاریا عشقه ؟ خیانت کردن عشقه ؟

 

 

فیلم بیست انگشت چند اپیزود از زندگی دو نفر را نشان می دهد، و به مسائل و مشکلات آنها که مشکلات خیلی از زوج ها هم هست می پردازد. یک چیزهایی توی ذهن اکبری است ، مسائل گفته نشده ای از زندگی مشترک ، طلاق، روابط جنسی افراد متاهل با افراد دیگر، پسرخواستن مردها، آزادی زنان ، لزوم دختر بودن زمان ازدواج و ... هرچند مانیا در سکانس هایی موفق است و در جاهایی خیر اما بیشتر بنظر می رسد که می خواهد امکان بیان مسائل ممنوعه را به رخ بکشد و این ذوق زدگی کار را خراب می کند.

سوال دیگر این است که ایا تنها بیان مسئله کافی است...

مانیا معتقد است مردهای زور می گویند، می خواهند نقش محافظ را بازی کنند ، بر روی روابط همسرانشان حساسیت دارند (مثل اشاره به رقصیدن مانیا با یکی از فامیل ها) ، مردها آزادی زن را می گیرند و ... اما چیزی که مانیا اکبری فراموش می کند این است که در زندگی ماهیاتا سنتی ایرانی نمی شود ادای روشن فکری درآورد. ما می خواهیم آزادی را به شکل اروپایی و آمریکایی آن داشته باشیم اما در کنار آن هیچکدام از اعتقادات ماهیتا ریشه داشته در گذشته را زیر پا نگذاریم. اکبری طلب عکس العمل های پست مدرن (نه حتی مدرن) در بستری که هنوز وابستگی های سنتی خود را حفظ کرده (هم برای مرد و هم زن)  را دارد...از دید او مرد موجودی بسته و هوس ران است که همه انچه را که برای خود مجاز می داند برای جنس مخالف نمی پسندد.

فیلم روی قایقی در دریا تمام می شود... معلق در آب ... معلق ... مثل زندگی ...

 

مانیا- یه دختره تو سنا تعریف می کرد می گفت مادربزرگم گفته اگه هر زنی به اندازه انگشت های دست و پاش با مردای مختلف رابطه داشته باشه یعنی 20 نفر تا اون عدد خانم خوشگله نشده ...بالای 20 دیگه میره جز خانم خوشگلا ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:17  توسط دانيال  | 

جمعه 26 مرداد1386

ظهیرالدوله

فروغ عزیز ...

انسان پوك

انسان پوك پر از اعتماد

نگاه كن دندان هايش

چگونه وقت جويدن سرود مي خوانند

و چشمهايش

چگونه وقت خيره شدن مي درند

و او چگونه از كنار درختان خيس مي گذرد

 

فروغ

 

 

 

 پ.ن.

باید از امیر عزیز تشکر کنم که این لینک رو برام فرستاد ... همینطور که داشتم موضوع های سخنرانی رو چک می کردم چشمم به یک آشنا خورد...گمونم 5 سالی بود که ندیده بودمش...پس می ارزید که به سخنرانیش در دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه شریف  برم ... هم فال هم تماشا ... هم از موضوع استفاده ببرم و هم ببینمش که دلم براش خیلی تنگ شده بود ...

شوان جان همیشه شاد باشی ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:18  توسط دانيال  | 

یکشنبه 21 مرداد1386

خواهر مرگ گردن خسته بر شانه سوار می کند

از خانه می رود

 

 خواهر مرگ گردن خسته از شانه وا می کند

در خانه می نشیند

 

باید هق هق صدا بیاید اینبار هق هق

 

با چنگکی کنار شانه از کنار سینه ام می روند می آیند

 

کنار سینه چیزی برای فراموشی نیست

 

این وزوزۀ زهرمار توی سینه برای فراموشی نیست

باید هق هق صدا بیاید اینبار

هق هق صدا بیاید

 

  خواهر مرگ

ساقی قهرمان

 

 

 پ . ن .

 

همیشه بهش حسودیم می شد ... تو کارش یکی از بهترین هاست ... حسابی عاشق کارش هست و ازش لذت می بره ... انگار براش یه جور سرگرمیه ... حقوقش که نگو ...

همیشه بهش حسودیم می شد ... موفق تو هر زمینه ای ... شدیدا اکتیو ... اعتماد به نفس بالا ...

امروز وقتی بهم گفت دپرسم تو دلم خندیدم ... اما وقتی چند ثانیه بعد ، تنها چند ثانیه بعد داشت کنارم گریه می کرد واقعا شوکه شده بودم ... باورم نمیشد ... دیگه اون درامد چند میلیونی هم به کمکش نمیومد ...

با همه نداشته هام خوشحالم که ......

 

پ.ن.

فردام میرم پیشش ... من وقتی با کسی دوست میشم تا آخرش هستم ...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:2  توسط دانيال  | 

جمعه 19 مرداد1386

5 شنبه صبح :

بالاخره حاجی هم رفت ... امیدوارم تو سرمای سوید قندیل ببندی ...

 

گود بای پارتی

 

چند ساعت بعد:

اینم اولین قرار بلاگی تو کافه گودو ... این دفعه سه نفر بودیم ... شیدا ، آزاد و من ... دفعه دیگه میخوایم بیشتر باشیم ...

 

کافه گودو

 

جمعه بعد از ظهر:

کرج – امامزاده طاهر – هشت سامورایی بر سر خاک بزرگان هنر ایران ... جای همتون خالی بود ...

 

میم آزاد

 

شاملو

 

هوشنگ گلشیری

 

گل نراقی

 

دلکش

 

بنان

 

پ.ن.

انصافا جای رومادی خالی بود ... جون داداش ییهوووو شد ... از من دلگیر نباشی ها ... تازه من صبح ازت رخصت هم خواستم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:52  توسط دانيال  | 

سه شنبه 16 مرداد1386

عشقه

عشقه

نویسنده: محمد رحمانیان

کارگردان : محمد رحمانیان ، حبیب رضایی

 

این تئاتر رو میشه از دو وجه بررسی کرد . وجه اول ، بررسی ارزش های هنری اثر است.

همونطور که میشد پیش بینی کرد این اثر رحمانیان نیز مثل اثار قبلی بسیار پر طرفدار بوده و بلیط اون به سختی گیر میاد...علت این استقبال رو به غیر از سابقه خوب کارگردان (مخصوصا فنز) میشه تو ساختار اثر نیز جستجو کرد. لحظه ورود به سالن و قبل از نشستن روی صندلی ها تماشاگر با چیزی به غیر از آنچه قبلا دیده روبرو میشه و در 10 دقیقه اول متوجه میشه که به دیدن اثری متفاوت اومده ...

 این متن بر دوش بازیگران بزرگی گذاشته شده که به جذابیت های اثر می افزایند...

علی عمرانی تنها بازیگر مرد اثر که در چندین نقش بازی می کنه و الحق معرکه کار میکنه ... یادمه در بخشی از کار از شدت وجد میخواستم براش دست بزنم که چه خوب شد جلوی خودمو گرفتم ...

بهناز جعفری، ستاره اسکندری، سیما تیرانداز، مهتاب نصیرپور ، آشا محرابی ، هنگامه صالحی و ... همه کسانی که به زیبایی به نقش آفرینی پرداختند...

صحنه پردازی جالب کار... یک صفحه گرد دوار که توسط دخترانی می چرخد ... لحظاتی که بر پرده نقش می بندد...

تلفیق موسیقی سنتی و مدرن ... به جا و نشاط آور ...

و اما ... یه نمایشنامه که هرچند به قول نویسنده زاده تخیل و خیال پردازی اوست اما بر پایه تاریخ نوشته شده و به هر حال قراره بخشی از تاریخ اسلام رو بیان کنه ... داستان زندگی خدیجه همسر پیامبر تا بعثت و نهایتا مرگ خدیجه ... هر چند به قول رحمانیان تا به حال این داستان را هزاران بار در کتب مختلف و سریال های گوناگون دیده اید اما نکته جالب این است که این بار داستان از دید خدیجه بیان میشود ... درد ها و رنج های او ... عاشق شدنش ... خواستگاری او از پیامبر و ...

نویسنده اما از سیاه نوشتن کار امنتاع کرده و سعی کرده با اضافه کردن لحظات شاد و کمدی و همچنین میان پرده های موزیکال (البته در ارتباط با متن) اثر رو به نمایشی شاد و دوست داشتنی تبدیل کند .

تمام مواردی که گفتم می تواند عواملی باشد برای اثبات جذابیت نمایش و استقبال بی نظیر آن ... اما چرا نوشتم در 10 دقیقه اول اثر . شاید رحمانیان نیز متوجه موضوع نه چندان جذاب انتخابی خود شده بود که به چنین داستان حساسیت برانگیزی مایه های طنز اضافه کرد . به هر حال باید بتوان تماشاگر را 85 دقیقه روی صندلی نشاند.

انصافا من در پایان کار اصلا انتظاری که با شروع کار در من ایجاد شده بود را برآورده شده نیافتم .

وجه دوم چرایی لزوم اجرای چنین نمایشی ست ... عشق بین خاتون و محمد امین، بازگشت محمد از غار حرا و تولد دین ... و مذهبی دیگر بوجود می آید برای در بند کردن ملت ... و پیامبری برای تا بجای مردم بیندیشد ...

 

پ.ن.

بازم دست پسردایی درد نکنه برای دو تا بلیطی که گرفت و من ونویسنده کامنت ... رفتیم دیدیمش.

پ.ن.

اگه روزی روزگاری با زنی برخوردید عاشق عاشق عاشق ، روتون رو برنگردونید راه تونم کج نکنید، برین جلو بهش بگین : چه شکسته شدی خانم (از دیالوگ های نمایش)

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:16  توسط دانيال  | 

جمعه 12 مرداد1386

به مناسبت مرگ دو کارگردان بزرگ سینما، برگمان و آنتیونی، تصمیم گرفتم این پست رو به فیلمی از آنتونیونی اختصاص بدم:

Eclipse
Michelangelo Antonioni
1962

Two people shouldn’t know each other too well if they want to fall in love
But then maybe they shouldn’t fall in love at all
دغدغه انسان معاصر
ميكل آنجلوآنتونيوني، كارگردان بزرگ ايتاليايي 29 سپتامبر 1912 متولد شد .او تحصيلات خود را در رشته اقتصاد انجام داد و پس از دستياري كارگردانان بزرگي چون روسيليني وفليني به كارگرداني روي آورد. وي كه فرزند نئوراليسم ايتاليايي بود، در ابتدا به جنبه هاي اجتماعي نئوراليستي مي پرداخت اما ديري نپاييد كه به مسائل كلي و فلسفي, خصوصاً از خود بيگانگي انسان معاصر در ارتباط با تكنولوژي عصر خود پرداخت.تم اصلي آثار او خلاء عاطفي انسان در جهان مدرن وجستجوي بيهوده اش براي رها كردن خويش دردنياي ماشيني وناتواني خسته كننده در برقراري ارتباط با ديگران است.
با نماهاي ثابت و طولاني دوربين آنتونيوني تا عمق درون شخصيتها نفوذ مي كند. سكون اين نماها، فشاري را كه زمانه بر روح و روان و عاطفه انسانها چيره مي كند، القا مي كند.عناصر طبيعي و مصنوعي جهان پيرامون نيز براي القاي وضعيت روحي شخصيتها و نمايش فشاري كه منجر به از خود بيگانگي واضطراب رواني مي شود در فيلمهاي او ديده مي شود.
او برعكس نئوراليستها افراد طبقات پايين ومتوسط را كه زندگيشان تحت فشار احتياجات اوليه است رها مي كند تا ذهن خود را روي طبقه ثروتمند بيكاره اي كه افراد آن فرصت و وقت كافي براي دريدن يكديگر دارند متمركز كند.
كلاً در فيلمهاي آنتونيوني جمعيت يا غايب است يا براي نمايش تنهايي، شخصيتها در ميان جمع به كار ميروند.
فيلم « كسوف » سومين قسمت تريلوژي روابط انساني در جامعه ي پس از جنگ ميباشد. در « ماجرا » و « شب » فيلمها با تجديد رابطه زن و مرد كه طي شب قبل به مخاطره افتاده بود پايان پذيرفته بود ولي « كسوف » از سپيده دم و با نابودي يك رابطه آغاز مي شود و انسان تنها مي ماند.
از نظر آنتونيوني، جنسيت به جاي اينكه بيان شادمانه عواطف باشد، به وسيله گريزي دلتنگ كننده تبديل شده است. هنرمندان نيز در اين نظام در خدمت سرمايه داران قرار دارند مانند نويسنده ي « شب » يا معمار « ماجرا » كه مجبورند براي پول خلاقيت خود را كنار نهند و در خدمت سرمايه داران قرار گيرند و اين يكي از نمادهاي خيانت آنهاست و به اين دليل آنها از برآوردن خواستهاي زنان خود عاجز مي مانند و اينها همه نشانه هايي از دنياي در حال مرگ است كه به طور تصنعي زنده نگه داشته شده است.
خدایشان بیامرزد...


پ.ن.
پس از چند روز بالاخره فیلمبرداری تموم شد... باید از سیاوش عزیز تشکر کنم ... این دوست من یه بلاگ داره که توصیه می کنم حتما ببینینش ....جایی میان همیشه و گاه ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:31  توسط دانيال  | 

یکشنبه 7 مرداد1386

Scar

Krzysztof Kieslowski

1976

 

" اولین فیلم بلند من برای سینما با عنوان زخم بد ساخته شده است. رئالیسم اجتماعی خیابان یک طرفه است. رئالیسم اجتماعی یک نهضت هنری است که در شوروی، کم و بیش از سال 1930 تا مرگ استالین و اواسط دهه 1950 در بلوک سوسیالیست به زور اعمال می شد. این نهضت به خلق فیلمهایی انجامید که نشان می دادند جه باید بود نه اینکه چه هست... مردم باید کار می کردند، باید از کارهایشان راضی و خشنود باشند باید خوشبخت باشند باید کمونیسم را دوست داشته باشند، باید به آینده ی کمونیسم باور داشته باشند، باید باور می داشتند که با هم دنیای بهتری می سازند ، این رئالیسم اجتماعی است.

یعنی اینکه همیشه برای ایجاد کشمکش باید یک خوب و یک بد داشته باشید. آدم خوب طرف ماست و ادم بد آن طرفی است و معمولا کسی است که با سازمان امنیت آمریکا در ارتباط است ... این آدم باید شکست بخورد و چون طرف ما آدمهای خوب هستند همیشه دمار از روزگار آدم بد در می آورند.

زخم تکه ی کوچکی از خیابان یک طرفه ی رئالیسم اجتماعی است. "

 

کیسلوفسکی از زبان کیسلوفسکی

ترجمه هوشنگ حسامی

انتشارات موسسه ایران

 

پ.ن.

۴۰ روز گذشت ....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:19  توسط دانيال  |